ساعت حدود 7 بعدازظهر، کارم در روزنامه تمام شده بود و صفحه را بسته بودم. آرش فرحزاد، دوست و همکار عزيزم در سرويس ورزشي اومد تو اتاق و گفت روزنامه بمانم تا فينال را با هم ببينيم.من هم قبول کردم.درطبقه اول روزنامه، جايي که دفتر مدير مسوول و سردبير آنجاست، ويدئو پروژکتور نصب کرده بودند تا فوتبال را تماشا کنيم، در سالن اجتماعات، جايي که معمولا وقتي مي خواهيم گزارش بنويسيم و دنبال مکان آرامي مي گرديم به آنجا مي رويم. ساعت 9:30 ، حدود 40 نفری پای پرده بزرگ جمع شده بوديم تا سرانجام جام هجدهم را با هم ببينيم.اما وصال روحانی، تک وتنها، طبقه سوم، در گروه ورزش نشسته بود و گزارش بازی را برای چاپ دوم می نوشت. از همان شروع کار بود که کری ها آغاز شد. يک دسته ايتاليایی بوديم يک دسته هم فرانسوی. آغاز کار گيج شدن تيری آنری بود و آن پنالتی مشکوک. زيدان بزرگ پشت توپ رفت و استادانه پنالتی را به هم بازی قديمی اش بوفون زد. انصافا چه اعتماد به نفسی داشت و چه وقاری. يک فرمانده واقعی بود زيدان. خوشبختانه ايتاليا خيلی زود گل مساوی را زد تا دوباره همه چيز برابر شود. همه چيز تقريبا متعادل پيش رفت تا آخر بازی. آرش فرحزاد و من اما تا آخر بازی سرپا بوديم. نمی توانستيم بشينيم. حسين ياغچی هم که دوآتشه ايتاليایی است، رديف جلو نشسته بود فقط گه گداری در جواب کری ها دستش را مشت می کرد، بالا می برد و می گفت: ايتاليا قهرمانه!!!
غذایی که سفارش داده بودند را با اصرار آقای قوچانی در اوايل نيمه دوم خوردم. اما نفهميدم چه جوری...
تا لحظه اخراج زيدان و آن لحظه جنجالی و به ياد ماندنی همه چيز آرام پيش می رفت. زيدان ظرفيتش را از دست داد و اخراج.... زيدان هيچ وقت بازيکن مورد علاقه من نبوده، اما هميشه به او احترام می گذارم، به خاطر قدرت فرماندهی اش. اما معتقدم لحظه اخراج زيدان، لحظه تمام شدن فرانسه بود. با اخراج او تقريبا خيالم از قهرمانی ايتاليا راحت شد. فرانسه از هم پاشيد...
دوست نداشتم زيدان اينگونه با جام و فوتبال خداحافظی کند. او حتی برای گرفتن مدال نقره خود هم از رختکن بیرون نيامد...
لحظه پنالتی ها اما از همه لحظه ها خاطره انگيز تر بود. ما طرفداران ايتاليا، من، آرش فرحزاد، حسين ياغچی، امير عربی، آرش سليميان و بقيه درست مثل بازيکنان، کنار هم ايستاده بوديم و دست هایمان را دور گردن هم انداخته بوديم و گاهی فرياد می زديم : ايتاليا ( به تقليد از صداي تماشاچيان ايتاليايي در ورزشگاه)هومن سليميان، حمزه حسينی، اميرحسين رسائل، محمد رهبر، آرش حسنی، بهنام موذن و بقيه که طرفدار فرانسه بودند اما اين کار را نکردند. هيجان بازی آنقدر زياد بود که حتی رضا تاجيک دبير ما- دبير سرويس سياسی- را که به همه تماشاچيان فوتبال می خندد، از اتاق سياسی به پايين کشانده بود.
ايتاليایی ها استادانه پنالتی زدند: آندره پيرلو، مارکو ماتراتزی، دانيل دروسی،الکس دل پيرو و فابيو گروسو.
استاد لیپی( به قول امير عربي) اما با وقارتر از همه بود. بعد از آخرين پنالتی گرمکن ورزشی اش را از روی نيمکت برداشت، سيگار برگش را روشن کرد و بر جام بوسه زد. زيبا ترين بخش شادی های بازيکنان ايتاليا اما آنجایی بود که مائورو ژرمن کامورانزی آرژانتیني الاصل را رو صندلی نشاندند و موهایش را قيچی کردند.
دوست ندارم برای فرانسوی ها کري پیروزی بخوانم. احساسم نسبت به آنها با احساسم به آلمانی ها زمين تا آسمان فرق می کند. فرانسوی ها دوم شدند و برای من بسيار قابل احترامند. شايد از برد ايتاليا برابر آلمان، بيشتر از بردش برابر فرانسه خوشحال شدم...
ساعت نزديک يک بامداد بود که روزنامه را ترک کردم و به خانه برگشتم. در راه SMS هاي تبريک بود که مي رسيد. حتي سيامک، دوست عزيزم که دو هفته پيش براي تحصيل به مالزي رفته بود، SMS داد و تبريک گفت. روزبه عزيز هم از آلمان آفلاين گذاشت و تبريک گفت.
جام هجدهم هم تمام شد و اين بار با شادی ايتاليایی ها و طرفدارانش. تا جام بعد معلوم نيست کجا باشيم، زنده ايم يا مرده. کجای اين دنيا هستيم و شرايطمان چگونه است. اما خاطرات اين جام و شب به ياد ماندنی فينال برای من فراموش نشدنی است.
خوشحالم که فوتبال ادامه دارد و به قول جواد، زنده است. به اميد روزهای زيباي فراموش نشدنی ديگردر زندگی.

گفته بودم که يک گزارش تصويري از بازي ايتاليا-آلمان پست مي کنم. ببخشيد وقت نشد. الان هم واقعا خسته تر از اين ها هستم که بخواه دنبال عکس بگردم و در فتو شاپ آن را کوچک کنم و آپلود و... اما حتما يک گزارش تصويري کلي مي روم اينجا از ايتاليا. قول مي دهم.