راستش من هم مثل امير فکر می کنم که این بازی، یازی لوسی است اما چون نمی خوام ضايع بازی در بیارم من هم 5 نکته در مورد خودم می نویسم:
1) يادمه بچه که بودم، فکر کنم از چهارم دبستان به بعد، هر روز از مدرسه که بر می گشتم، روزنامه می خريدم، معمولا کیهان. اولين مطلبی هم که يادم می آيد در روزنامه خواندم در مورد ديدار ريگان بود با گورباچف. صفحه آخر کيهان. می شود سال 88 يا 89 فکر کنم.
2) فوتبال را خيلی دوست دارم. خيلی زياد. زمانی که اريک کانتونا در منچستر يونایتد بازی می کرد، عاشق اين تيم و شخص خودش بودم. يادمه تو مدرسه زنگای ورزش به عشق کانتونا لباس اين تيم رو میپوشیدم و یقه اش رو هم به سبک کانتونا بالا می دادم. فکر نمی کنم که لازم باشد يادآوری کنم که از طرفداران شديد تيم ملی ايتاليا و ميلان هستم. قبلا ها بیشتر ديوانه فوتبال بودم تا حالا. مقدماتی جام جهانی 98 بود که به خاطر بازی ايران و عربستان از بقیه خانواده و البته با هزار بدبختی یک روز زودتر از شیراز برگشتم تهران و رفتم ورزشگاه تا بازی را ببینم. بعد از بازی ايران و استراليا هم که 2-2 سرم را گذاشتم روی ميز و از خوشحالی های های گريه کردم!
3) اين روزها کار ديگری ندارم جز کارکردن. میشه گفت سرگرمی و کارم شده است کار. البته به جز چهارشنبه ها که می روم فوتبال و بعضی اوقات هم استخر.
4) تقريبا می شود گفت که آدم گهی شده ام جديدا! تقريبا شباهتی با گذشته ندارم. قبلا خيلی ها بهم می گفتند که آدم مهربونی هستم. اما خودم فکر می کنم که تقريبا هيچ شباهتی با اون موقع ها ندارم. روزگاره ديگه...
5) يه کم دير تو زندگی فهميدم که چی میخوام. اما الان پشيمونم نیستم. چون دقیقا می دونم دارم که چی می خوام و می خوام چيکار کنم.
اين هم 5 نفر من:
اشکان خواجه نوری، حسن بنانج، مهدی افروزمنش، علی حق و ساناز خانم الله بداشتی
آها، راستی فريد و اکبر هم از پیشنهاد های من هستند.