محمد قوچاني، سردبير روزنامه ما در باز‌داشت است. بيش از سه ‌هفته است كه او در باز‌داشت به سر مي‌برد. بازداشتي كه علتش هنوز براي ما مشخص نيست و جوابش «نمي‌دانم» است. خواب در شب‌هايي كه همكار آدمي گرفتار است به چشم نمي‌آيد به خصوص اگر هم‌بغضت همكارت باشد و سابقه آشنايي‌اش با تو پشتوانه‌اي به اندازه چهار‌سال همكاري نزديك در مجلات و نشرياتي داشته باشد كه به اعتراف دوست و دشمن حرفه‌اي‌ترين و بهترين نشريه زمان خود بودند. شرق، هم‌ميهن، مجله شهروند امروز و دست آخر روزنامه اعتمادملي، نشرياتي هستند كه در اين مدت محلي براي همكاري يا بهتر بگويم تجربه‌اندوزي و يادگيري من از محمد قوچاني بوده‌است. در اين روز‌ها بيش از هميشه به او فكر مي‌كنم و به اعتدال و نبوغي كه در روزنامه نگاري دارد. ايده‌هاي جديد، آوانگارد بودن در ژورناليسم، تفكر و انديشه‌ او كه در پس آن ساعت‌ها مطالعه نهفته است مرا بيش از هميشه در روزهاي بازداشت سردبيرمان به فكر كردن به او وا مي‌‌دارد. هيچ روزنامه‌نگاري را سراغ ندارم كه مانند او همه روزنامه‌‌ها و نشريات داخلي و خارجي را با اين دقت مطالعه و بررسي كند و از هر صفحه آن ايده‌اي بگيرد. قوچاني از خانواده سبز تا اكونوميست و فارن پالسي را به دقت نگاه مي‌كند و از همه آ‌نها ايده مي‌گيرد و وقتي ايده‌ها و نبوغش با هم ‌آميخته مي‌شوند ويژه‌نامه‌هاي نوروزي او و صفحات روزنامه‌هايي توليد مي‌شود كه هر‌كدامش تجسم كامل نو‌آوري و ماندگاري است. حيفم مي‌آيد كه قوچاني در بازداشت باشد و كلاس‌هاي روزنامه‌‌‌نگاري در دانشگاه‌‌ها بدون او برگزار شود. قوچاني خود ژورناليسم است به علاوه نبوغ و استعداد و ايده... حيف كه او اين روزها نيست... به واسطه تحصيلاتش و مطالعاتي كه دارد در حوزه سياست‌خارجي و سياست بين‌الملل، تسلطي غير‌قابل انكار دارد... خبر‌‌‌‌ها را زود‌تر از هركسي شنيده است و هميشه دوست داشتيم خبري به او بگوييم كه او نشنيده باشد اما هيچ وقت چنين اتفاقي رخ نداد...
كمتر روزي را سراغ دارم كه محمد قوچاني، دير‌تر از خبرنگارانش به روزنامه بيايد و زود‌تر از آنان تحريريه را ترك كند. شايد براي ما كه با محمد قوچاني همكار بوديم آرزو بود كه يك روز وارد تحريريه شويم و او را نبينيم كه زود‌تر از ما در تحريريه مشغول انجام كارهايش است. اين روز‌ها بيش از هميشه به محمد قوچاني فكر مي‌كنم و به اين مي‌انديشم كه در شرايط امروز ايران كه كشور بيش از هر زماني براي بازگرداندن اعتماد عمومي و وحدت ملي نياز به روزنامه‌نگاران قدرتمند و نو‌آوري مانند قوچاني دارد، چرا او نبايد باشد. شايد بيشترين زماني كه به قوچاني عزيز فكر مي‌كنم در سكوت شب‌هايي باشد كه ما آراميم اما از آرامش او خبر نداريم. به اين فكر مي‌كنم كه اگر آدمي با نبوغ قوچاني در آن سوي آب‌‌ها زندگي مي‌كرد چگونه با او برخورد مي‌شد و چگونه از وجودش استفاده مي‌شد. دوست دارم فرياد بزنم جاي روزنامه‌نگار تحريريه روزنامه‌است نه در بازداشت و دوست دارم فرياد بزنم تو را من چشم در راهم...

روزنامه اعتماد ملی- 1388/4/23