مسعود سفیري
صدمين سال ميراث پدران ما در سكوت داغ تابستاني گذشت. صد سال مشروطيت، درخواست صدها ساله ملت ايران، در سال 1284 شمسي ثمر داد. اما ديری نپاييد و استبداد از در نرفته، از پنجره بازگشت.
در همين شهر تهران، خيليها جان باختند. از جمله ميرزا جهانگيرخان صور اسرافيل، همان كه در خواب دهخدا، خودش را يادآوري كرده بود.
"يادآر، ز شمع مرده ياد آر."
مشروطيت اما حكايتي است كه هنوز در زير پوست هر درخواستي از شهروندان و نظام حكومتي موج ميزند. با مشروطيت مدرنيته خويش را بر ما تحميل كرد، اما از اين تحميل تنها دستاورد ما بدبيني به نظام انديشه مدرن بود كه با نظم فكري ما تفاوت داشت.
ديروز همواره براي ما مهمتر از امروز بوده است، چرا كه از امروز هرگز نپرسيدهايم و به فردا هم نميخواهيم برسيم. اين رسيدن، راه دشوار دانستن است كه ما را با آن چندان ميانهاي نيست.
جمعي دانشآموخته غربي و آزادانديش نه چندان تحصيل كرده، به همراه جوانمرداني مثل ستارخان و باقرخان به ناگريز با چند خان و چند صد تاجر و يكي دو سفارتخانه خارجي پيمان نانوشتهاي، نوشتند تا بيمارترين پادشاه قاجار را به قانون مشروط كنند و كردند.
تجار به فلك سپرده شدند و فرهيختگان شبنامه منتشر كردند. خانها براي آن كه از قافله عقب نمانده باشند، پياده نظام فراهم آوردند و مشروطه را ساختند. 15 مرداد 1284 شمسي مظفرالدين، شاه مشروط بود! به همين سادگي.
هر دو طرف هزينه سنگيني پرداخته بودند. نهاد سلطنت اقتدار استبدادياش را از دست ميداد و مردم نيز از رعيت به شهروند تبديل ميشدند و به ناگريز بايد تن به مسووليت ميدادند، به بهايي گرانتر از نان.
مسووليت شهروندي، گران قيمت است. نه از آن رو كه امكاناتي فراتر از نقش يك انسان در جامعه سنتي دارد، بلكه از آن جهت كه بايد بخواني و بداني. دانستن بقاي حقوقي است كه با توپ و تفنگ از حكومتهاي مستبد ستانده ميشود و اگر روزآمد و كارآمد نشود، هرگز پايدار نخواهد ماند و مشروطيت هم نماند.
استبداد چه صغير و چه كبير ويژگي يكسان دارد. با توپ سخن ميگويد و با تفنگ برقرار ميماند. حجم آتش، رمز بقاست. اما آنچه به عمر اين زورمداري پايان ميدهد، شهروندي است و نامي كه مدرنيته بر انسان در برابر حكومت اطلاق ميكند.
صد سال پيش، ما يك شبه مدرن شديم. از جامعه رعيتي حتي نپذيرفتيم كه ميخواهيم شهري شويم، بلكه شديم. مشروطيت چنان با حجم سنگين بر شئون جامعه ايراني رخنه كرد كه فاصله انسانيت هم با همين اعتقاد تعريف ميشد. اين انرژي اما از سوي رهبران فكري، جدي گرفته و ساماندهي نشد، بنابراين به بيراهه رفت. حزب بازي مثل آفت بر جامعه فرود آمد و قلم از نيام بركشيده شد. روحيه جمعي و خرد جمعي به سرعت ميدان را خالي كرد. بغض فروخورده چند صد ساله، چند روزه فرو ريخت.
مشروطيت به نظم رضاشاهي انجاميد و دستاوردهايش در سينه تاريخ ماند.
همين ديروز ميراث پدران ما صد ساله شد. در خواستي كه امروز هم ميان شهروندان و حكومت مطرح است. مشروط شدن به قانون، حركت در چارچوب قانون، احترام به شهروندان در راستاي قانون. تولد صدسالگي در تعطيلات گذشت و در يكي از گرمترين روزهاي سال در شهري که در خواب هم تب كرده است و گرما دستبردار نيست.
ديروز هم به مشروطه گذشت و مشروطه هم گذشت. پرسش فردا هنوز مشروطيت است. چگونه ميتوان پيمان حاكمان و شهروندان را به قانون مشروط كرد؟ بيمه اين پيمان چيست؟
ضمانت اجرايي دارد يا نه؟ تنها به وفاي عهد در هر دو سو رمز بقاي اين پيمان است. بقائی كه شهروندان با آگاهي خويش از نقشي كه دارند و فاصلهاي كه كاهش ميدهند آن را بايد تضمين كنند. حكومتها همواره فراموشكار بودهاند، خيلي زود از خاطر بردهاند كه چه كساني قدرت را به آنان سپردهاند. بحث تعارف نيست اما شهروند ايراني در صد سال گذشته، عمرش به تعارف گذشته. از در بدون تعارف خارج نشده، چه رسد به آن كه به حكومت يادآوري كنند، قدرت از آن ماست و به امانت سپردهايم.
آمدن و رفتنها در تاريخ معاصر ايران، حكايت آرزومندي و دردپيشگي است و ما همواره از جايگاه خويش پايين ايستادهايم. اما مشروطيت براي ما در اين سوي جهان در صد سال گذشته، سندي بوده است كه ثابت كنيم وارثان يك تمدن هستيم. مشروطيت، رسيدن به زباني مدرن بود كه خواستهها را مطرح ميكرد و حكومت نيز گوش شنوا داشت. صد سال مشروطيت، داستان ما و اين گوش شنوا است.
salam khosh halam ke avvalin nafari hastam ke in matlabo khoondam, besyar gira bood man yeki ro ke be tafakor va dasht fekr konam in behtarin halate bara khanande ke dar morede neveshtehat fekr kone albate in masooliyate to ro sangintar mikone be har har mamnoon va hagh negah daretoon
Posted by: amir at August 5, 2005 11:59 PMبا یا بدون اجازه ی تروریست های فضای سیبری: هر تصویری از گذشته که زمان حال ان را به منزله ی تصویری از ان خود به شمار نیاورد با خطر ناـ پدید شدن روـ به ـ روست، فکر می کنم اویزان شدن به تاریخ اکنون بخشی از ابدیت است.
Posted by: Arash Basirat at August 6, 2005 06:49 PMقرباني تروريسم سيبر! مغز پر معني گنج نهفته در رنجت را تا سر حد بيلي بيلي خوردن بر تارك ابروي ابديت و حقانيت مي پرسيتم. تاريخ چيزي نيست جز يك ساز اصيل ايراني موسوم به تار، كه در وراي زمان و مكان مي نوازد و چون آويزان هيچ زماني نيست انگار كه زمان در كالبد آن يخ بسته است. پس بدين خاطر است كه بدان تاريخ مي گويند . اين ساز ماهيتي وراي اين جهان دارد و بيش از آنكه ساز باشد موقعيتي است در فضاي پر سر و صدا و سرما زده جهان راز آلوده موقعيت هاي اين چنيني. در واقع ماهيتي دارد شبيه به سيخ، ميخ، زرنيخ،....
Posted by: بن لادن آنلاين at August 9, 2005 04:17 PMIn your free time, check out the sites about pacific poker review pacific poker review http://www.antiquejunkyard.com/pacific-poker.html http://www.antiquejunkyard.com/pacific-poker.html ... Thanks!!!
Posted by: pacific poker odds at August 30, 2005 08:29 AMIn your free time, check out the sites about pacific poker review pacific poker review http://www.antiquejunkyard.com/pacific-poker.html http://www.antiquejunkyard.com/pacific-poker.html ... Thanks!!!
Posted by: pacific poker odds at August 30, 2005 08:29 AMIn your free time, check out the sites about pacific poker review pacific poker review http://www.antiquejunkyard.com/pacific-poker.html http://www.antiquejunkyard.com/pacific-poker.html ... Thanks!!!
Posted by: pacific poker odds at August 30, 2005 08:29 AMYou may find it interesting to check out some relevant pages about party poker best bonus party poker best bonus http://www.base-poker.com/party-poker.html http://www.base-poker.com/party-poker.html ...
Posted by: Free Poker Calculator at September 10, 2005 09:52 PM