August 07, 2005

روز جوجه اردك‌هاي زشت

كوروش تبار

كمتر حكومتي در جهان، حداقل در اين سو كه ما نشسته‌ايم، روزنامه‌نگار جماعت را تحمل مي‌كنند.
دوست‌داشتني نيست. چرا كه حكومت همواره قصد دارد كه اطلاعات را براي خويش حفظ كند و روزنامه‌نگار حتي به قيمت جانش، دلش لك مي‌زند كه به همان اطلاعات دست يابد. گفته و ناگفته پيداست كه نبرد عرصه قدرت در هزاره سوم بر سرانباشت اطلاعات است و روزنامه‌نگار در كانون توجه.
از همين رو، هنوز شغلي پرمخاطره است و هنوز صدها نفر يا جان مي‌بازند و يا در اين راه بدون آنكه خبر داشته باشند، گام نهاده‌اند. سفري بي‌برگشت.
روزنامه‌نگاري شغل پرمخاطره‌اي است، حتي در حضور قانون. چرا كه هر صاحب قدرت يا مكنتي مي‌تواند با وجود و يا بي‌وجود قانون، صاحبان اين حرفه را تهديد كند.
تهديد كه شدي، هراس در جانت مي‌افتد، واژه پيش از آمدن، مي‌گريزد و يا اگر خواست بماند، خودش را جابه‌جا مي‌كند و يا ديگري مي‌آيد و آنگاه خودت را راضي مي‌كني كه همين را مي‌خواستم بنويسم و نوشتم و اين حكايت ماست، حتي در هزاره سوم.
اگر جز اين بود محمود صارمي، دوست ما و همكار ما به آتش تحجر، گلوله آجين نمي‌شد. محمود صارمي اكنون بخشي از تاريخ ماست و روز رفتن ناجوانمردانه‌اش كه از سوي طالبان متحجر در افغانستان رقم خورد، مصادف است با روزي كه همكاران ديگر ما در آن سوي جهان، يكي از پرقدرت‌ترين سياستمداران تاريخ معاصر يك ابرقدرت را از كاخ سفيد بيرون راندند.
روز شهادت صارمي، سالگرد واترگيت است، واژه‌اي كه نماد رسوايي است و صفت هر واژه‌اي كه باشد، نمي‌توان آن را رسوايي نناميد و اين هنر مردان و زناني بود كه اگر در هر دادگاه و بيدادگاهي از آنان بپرسند شغل؟ پاسخ خواهند داد: حرفه خبرنگار.
روز جوجه اردك‌هاي زشت، مثل هر روز است. هر كسي به كار خويش سرگرم است و ما براي يادبود خودمان مي‌نويسيم و تا اين كه روزي از خودمان هم خبر بسازيم و خبر ما را بنويسند.
اين حكايت ماست.
در اين جهان پرشتاب كه مي‌توان در هر لحظه‌اش از همه نقاط جهان خبري شنيد، نوشتن آنچه مي‌شنوي، همواره تهديد ورود به حريم قدرت است. قدرت پاسخگو و يا قدرت ناپاسخگو، تفاوتي ندارد، تنها شكل برخورد تفاوت دارد. آنان كه واترگيت را افشا كردند، كم تهديد نشدند، كم نترسيدند و كم ‌تحمل نكردند، اما نوشتند و اين نوشتن به چشم آمد.
آنان كه افغانستان را مي‌شناسند، مي‌دانند، اگر صارمي بيمار نبود واگر تن به قضا نمي‌سپرد و تنها 20كيلومتر مي‌دويد، مي‌توانست به تاجيكستان برود و امروز با ما بود ، با خانواده‌اش و تنها فرزندش سينا! كه از پدرش خاطره‌اي دارد، محو ناشدني، مراسمي كه هر سال تكرار مي‌شود. او هم كودكي مي‌كند و در گوشه‌اي مي‌ايستد. كودكي او را طالبان ربودند. مثل همه بچه‌هاي ديگر، بيش از بزرگ‌ترها قرباني ناعدالتي مي‌شوند. ملامحمد عمر چند سالي است كه پنهان است. همو كه يك چشم داشت و فكر مي‌كرد با يك چشم نگريستن يعني عدالت!
او بود كه فرمان آتش داد. او دشمن تصوير بود و دشمن واژه. او جز صداي خودش، صدايي را به رسميت نمي‌شناخت. در تنها ورزشگاه شهر، مردم را گردن مي‌زدند و در پاسخ اعتراض مي‌گفتند: پول بدهيد ورزشگاه هم مي‌سازيم. دوست ما در اين سرزمين كه جهان رها و فراموش كرده بود، خبري نوشت تا افغانستان زنده بماند.
دوست ما، مثل همه جوجه اردك‌هاي زشت، تحمل نشد. چه باك، آزادي يعني همين كه ما بنويسيم و آنان كه دوست ندارند، نخوانند و يا اگر خوانند در برابر اسم ما يك ضربدر، نه هزار ضربدر بزنند. واژه از ما و ضربدر از آنان. ما كه هستيم.

روز داغ ما

مسعود سفيري

شغل بدي نيست. به دريايي از اطلاعات وصل مي‌شوي. هيجان كولاك مي‌كند. در هر سني باشي و در هر دوره‌اي و در هر تحريريه‌اي، هيجان خاص خودت را داري. به واژه فكر مي‌كني، كنار هم مي‌چيني، تصوير مي‌سازي و از آنچه آفريده‌اي خشنودي. خشنود از آن رو كه متعلق به تو بود و اكنون در ميان همه.
مخاطب تو مي‌تواند يك روستا، يك شهر، يك ملت و يا كهكشان باشد. مهم نيست. آنچه اهميت دارد، خلق واژه‌هايي است كه هويت تو را ثابت مي‌كند و تو صاحب هويت هستي.
شغل بدي نيست. مي‌گويند از برترين‌هاي هزاره سوم خواهد بود. هر لحظه در حال ارتقا، هر لحظه در حال تحول و هر لحظه واژه‌اي جديد ابداع مي‌شود. انسان امروز براي دانايي كه جايگزين همه ثروت‌ها شده، در جست‌وجوي اطلاعات است و روزنامه‌نگاري از آن دسته مشاغلي است كه اطلاعات توليد و پردازش مي‌كند. به همين دليل رقيب صاحبان قدرت هم برشمرده مي‌شود.
باور نمي‌كنند كه دسترسي ما به اطلاعات، با استفاده آنان از اطلاعات تا چه حد متفاوت است. دنياي ما مجازي نيست. شان انسان محترم است. دنياي قدرت مجازي است و شان آدمي با دوري و نزديكي از آن تعريف مي‌شود.
روزنامه‌نگاري شغل بدي نيست ولي هواداران كم شماري دارد.
كم نبودند، روزنامه‌نگاراني كه سال‌ها پس از نبودن، منزلت يافته‌اند و يا جان باخته‌اند تا درخت آزادي را آبياري كنند. (كمي شاعرانه شد!)
امروز به نام همكار ما، محمود صارمي كه به كينه طالبان قدرت و متحجران سرسپرده در مزار شريف افغانستان جان باخت، روز خبرنگار است.
هنوز پس از سال‌ها فراق فكر مي‌كنم كاش او در مزار شريف نمانده و دويده بود به سمت تاجيكستان. فاصله‌اي چند ده كيلومتري، در ميان جمعيت. شايد اگر فرصت هم داشت، چنين نمي‌كرد. دلش مي‌خواست بماند و از نزديك، آخرين بازماندگان بربرها را ببيند.
فرستادگان ملامحمد عمر يكراست سراغ همكار ما و سفارت ايران رفتند.
و اكنون صارمي براي ما نماد يك روز است. طنز نيست، واقعيتي غيرقابل باور است كه در همين روز اما سال‌ها پيشتر چند تن از همكاران ما، ريچاردنيكسون، رييس جمهوري آمريكا را از قدرت به زير كشيدند. واترگيت در فرهنگ سياسي جهان برتر از يك ناسزاست. اگر بخواهند سياستمدار و يا صاحب قدرتي را بكوبند، تنها يك پسوند گيت كفايت مي‌كند و اين قدرت همان واژه‌اي است كه ميان ما و قدرت، به قدمت تاريخ بشر، قد برافراشته، حقيقت ناب.
ما مدعي هستيم كه مي‌توانيم قدرت خبر را در هر عرصه‌اي حاكم كنيم تا از قدرت افسون زدايي كرده باشيم. ميان شهروند و حاكميت هيچ راز سر به مهري وجود ندارد كه روزنامه‌نگار حق دسترسي آزاد به آن را نداشته باشد.
ما در عصري زندگي مي‌كنيم كه كاملا آشكار است كه ريشه همه منازعات، سرعت و ميزان دسترسي به اطلاعات است.
اطلاعاتي كه ما خواسته و ناخواسته با آن سروكار داريم و توليد مي‌كنيم تا چراغ راه شود.
بسياري از همكاران ما در سراسر جهان، راهي گام گذارده‌اند كه هرگز بازنگشته‌اند. كمتر حكومتي در جهان است كه روزنامه‌نگاران را تحمل كند. حتي آنان كه ادعاي آزاديخواهي دارند، به پشتوانه رشد افكار عمومي ناگزيرند، آزادي را بپذيرند. همين نيكسون، اگر جرات مي‌كرد، دلش مي‌خواست سراز تن روزنامه‌نگاراني كه رسوايش كردند، جدا كند.
پس نمي‌دانم چرا روزنامه‌نگار هنوز در اين جهان كه در اقيانوس‌هايي از اطلاعات غوطه‌ور است، دوست داشتني و پذيرفتني نيست. عنصر نامطلوب است تا دوست محبوب.
گرما كلافه‌كننده است. همين هم غنيمتي است كه مي‌توانيم گرما را نقد كنيم!

Posted by Ehsan at August 7, 2005 07:02 PM
Comments

من هم روز پرفسور بالتازار را به علامه آرش بصيرت تبريك مي گم.

Posted by: عارف at August 8, 2005 02:25 PM

You may find it interesting to check out some helpful info on buy weight loss drug on line buy weight loss drug on line http://www.the-discount-store.com/buy-diet-pills.html http://www.the-discount-store.com/buy-diet-pills.html - Tons of interesdting stuff!!!

Posted by: hoodia gordonii weight loss drug at August 29, 2005 02:10 PM

You may find it interesting to take a look at some relevant pages in the field of party poker player percentages party poker player percentages http://www.bitlocker.net/party-poker.html http://www.bitlocker.net/party-poker.html ... Thanks!!!

Posted by: poker party Holdem player rankings at September 12, 2005 04:25 PM